سرطان

می 6, 2015
mara.del.talabkar

فقط لبخند زد با مهربونی …

دلنوشته – سیمین ثقفی – یک خانمی در همسایگی هست گه‌گاه در راه می‌بینمش! همیشه لبخندی در چهره آرومش هست، سلامی می‌کنه و گاهی سعی می‌کنیم با […]
می 1, 2015
mara.silent

حرف زیادی ممنوع

دلنوشته ها – دارم فکر می‌کنم اگه یه روزی بفهمم سرطان گرفتم چی کار می‌کنم؟! این سوال شاید تحت تاثیر این فیلمهایی است که این روزها […]